احمد بن محمد ميبدى

616

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

و موجودها برهان وجود او ، انس با او زندگى دوستان و مهر او شادى جان ! شيرين سخن است و زيبا صنع و راست پيمان . خداوندى كه در هر صنعى دوستدارى و در هر امرى لطفى پنهانى دارد ؛ عقل آدمى از دريافت آثار قدرت او ناتوان و دست فكرت آدمى هرگز نرسد به دامن حكمت آن ! و بنگر كه چگونه آدمى را آفريد ؟ سوره 91 آيه 7 7 - وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها . آيه . انديشه كن در اين آب و گل ، كه چه نقش آمد از قلم تقدير و تصوير او ! و در نطفهء مهين نظر كن ، كه چنين هيكل جسمانى و شخص انسانى و صورت رحمانى از آن چكّهء آب چگونه به قدرت او پديد آمد ؟ اين است كه در قرآن مجيد فرمود : سوره 91 آيه 8 8 - فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها . آيه . بيچاره آدمى كه عزّت و شرف خود را نمىشناسد ! و از اين قالب خاكى جز به اسمى و جسمى و رسمى راه نمىبرد ! و نمىداند كه خلقت چه سرّى دارد ؟ كه درباره آن فرمود : وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ ، و چه حكمتى دارد ؟ كه فرمود : وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً ، و چه بيانى دارد ؟ كه فرمود : فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ، و چه عيان دارد كه فرمود : وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ ؟ * اى جوان‌مرد ، از نهاد انسانى و شخص آدمى ، نخست در صورت او انديشه كن ، كه خداوند از چكّهء آبى چه ساخته ؟ و نقشهاى گوناگون به خواست او پيدا آمده ! و اندامهاى متناسب هر يكى به مقدار خويش پديد آورده ! و هر عضوى به نوعى از جمال آراسته ! نه بر حدّ او فزون و نه از قدر او كاسته ! هر يكى را صفتى داده ، در هر يكى نيروئى نهاده : حواس در دماغ قرار داده ! بهاء در پيشانى ! جمال در بينى ! سحر در چشم ! ملاحت در لب ! صباحت در خدّ ! برازندگى در قدّ و كمال حسن در موى . آن چنان كه از آن در تصوير از طبيعت بهتر نه ! و شيرين‌تر از آن در تدبير يافت نمىشود ! لطيفه : چون به ظاهر در شاهدهاى قدرت نظر كردى ، به ديدهء باطن در لطيفه‌هاى حكمت نيز نظر كن ، تا دليلهاى محبّت و اثرهاى عنايت بينى و بدانى كه آدميّت عالم صورت است و دل عالم صفت ! آدميّت صدف دل است و دل صدف نقطهء سرّ ! و چنان كه جرمها و جسمها در صورت آدميّت متحيّز شده ، آدميّت هم در صورت دل متحيّز شده و دل در نقطهء سرّ متحيّز گشته و سرّ در حدّ فنا و بقا مانده ! گهى در فناى فنا است و گهى در قباى بقا ! چون در فنا ( درگاه ) بود ، عين سوز و نياز شود ، و چون در بقا بود ، همه راز و ناز گردد ! چون در فنا است گويد : از من زارتر كيست ؟ و چون در بقا است گويد : از من بزرگوارتر كيست ؟ گاهى كه به طينت خود افتد نظرم * گويم : كه من از هرچه در عالم ، بترم ! چون از صفت خويشتن اندر گذرم * از عرش همى به خويشتن درنگرم سورهء - 92 - ليل - 21 - آيه - مكى - جزو 30 تفسير لفظى [ آيات 1 الى آخر ] بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ بنام خداوند بخشندهء مهربان . 1 - وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى . سوگند به شب كه در سر جهانيان درآيد - * - 2 - وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى . و به روز كه پيدا و روشن گردد - * - 3 - وَ ما خَلَقَ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى . و به آنچه از نر و ماده آفريده - * - 4 - إِنَّ سَعْيَكُمْ